شاعر در این متن به دفاع از شراب میپردازد و آن را بهعنوان نمادی از رهایی و بیخودی معرفی میکند. او معتقد است که عیوب و رذایل اخلاقی مانند تکبر و خودپسندی در حالت هشیاری نیز وجود دارند و تفاوتی با مستی ندارند. شاعر تأکید میکند که دنیا فانی است و باید به دنبال بیخودی جاویدان بود. او شراب را تنها در حالت وارستگی و رهایی از تعلقات دنیوی میستاید و معتقد است که در حالت دلبستگی به دنیا، حتی نوشیدن شراب نیز لذتی ندارد. در نهایت، شاعر از شراب بهعنوان چارهای برای رهایی از عقل و رسیدن به بیخودی یاد میکند.
متن دارای مضامین عرفانی و فلسفی پیچیدهای است که درک آن برای مخاطبان کمسنوسال دشوار است. همچنین، اشارههای مستقیم به شرابخواری و مفاهیم مرتبط با آن، این متن را برای بزرگسالان مناسبتر میسازد.
شماره ۸۶ - عُجْب در مستی ندارد هیچ فرقی با شراب
من نمیدانم چرا بدنام شد تنها شراب! ۱
رندی و چندین رعونت شیخی و صدگونه عیب
چون شود هشیار کس! اینجا شراب آنجا شراب ۲
بیخودی جاوید باید، عمر دنیا کوتهست
من نمینوشم از آن در نشئة دنیا شراب ۳
نیست در دلبستگیها نشئهای در باده هم
هست با وارستگی دنیا و مافیها شراب ۴
چارة لغزیدن این ره عصای بیخودیست
هر کجا افتم ز دست عقل گویم: یا شراب ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.