خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. شاعر از زلف معشوق، تیغ او و عشق سوزان خود یاد میکند و بیان میکند که دیدار معشوق آرامشبخش است. همچنین، اشارهای به مرگ و اجل دارد که گویی تهدیدی برای این عشق است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههای غیرمستقیم به مرگ و مفاهیم عرفانی ممکن است نیاز به درک ادبی بالاتری داشته باشد.
شماره ۷۰ - تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را
تا حلقه نبد زلف بت مهوش ما را
زنجیر چه میکرد دل سرکش ما را ۱
بیجوهر تیغ تو دل از پا ننشیند
آب تو نشاند مگر این آتش ما را ۲
ماییم و همین فکر سر زلف و دگر هیچ
عشق که تهی کرد چنین ترکش ما را؟ ۳
گامی دو توان تاخت به دنبال شکاری
گر پی نکند تیغ اجل ابرش ما را ۴
فیّاض بیا خوب رسیدی که خوشت باد
دیدار تو بایست دماغ خوش ما را ۵
زنجیر چه میکرد دل سرکش ما را ۱
بیجوهر تیغ تو دل از پا ننشیند
آب تو نشاند مگر این آتش ما را ۲
ماییم و همین فکر سر زلف و دگر هیچ
عشق که تهی کرد چنین ترکش ما را؟ ۳
گامی دو توان تاخت به دنبال شکاری
گر پی نکند تیغ اجل ابرش ما را ۴
فیّاض بیا خوب رسیدی که خوشت باد
دیدار تو بایست دماغ خوش ما را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۹ - نه سامان سفر باشد نه سودای حضر ما را
گوهر بعدی:شماره ۷۱ - الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.