خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و فراق یار خود سخن میگوید و از گریه و اندوه خود مینالد. او به دنبال وصال معشوق است و از دلایل و براهین فلسفی و عرفانی بیزار است. شاعر به عشق زمینی و وصال مادی معتقد است و از مفاهیم انتزاعی دوری میکند. او در نهایت از فیّاض (بخشنده) میخواهد تا موانع را بردارد.
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی نیاز به درک عمیقتری از ادبیات فارسی دارد.
شماره ۴۳ - نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را
نمود از پرده رخ یارم نمیخواهم دلایل را
بیا از پیش من ای گریه بردار این رسایل را ۱
از آن کنج لب شیرین غریبی بوسه میخواهد
چه میگویی جوابش؟ منع نتوان کرد سایل را ۲
به من از علم اشراقی و مشّایی چه میگویی؟
که صد ره شستهام چون مشق طفلان این رسایل را ۳
مسخّن دان دل تنگم مجسطی را نمیدانم
به بطلمیوس بگذار این مُمثل را و مایل را ۴
حدیث وصل و حرف کیمیا یارب که پیدا کرد؟
که قولی در میان هست و نمیدانیم قایل را ۵
شفادانان لعل یار فارغ از اشاراتند
نمیخوانند هرگز دفتر عرض فضایل را ۶
میان ما و جانان حایلی خود نیست جز هستی
بیا فیّاض تا از پیش برداریم حایل را ۷
بیا از پیش من ای گریه بردار این رسایل را ۱
از آن کنج لب شیرین غریبی بوسه میخواهد
چه میگویی جوابش؟ منع نتوان کرد سایل را ۲
به من از علم اشراقی و مشّایی چه میگویی؟
که صد ره شستهام چون مشق طفلان این رسایل را ۳
مسخّن دان دل تنگم مجسطی را نمیدانم
به بطلمیوس بگذار این مُمثل را و مایل را ۴
حدیث وصل و حرف کیمیا یارب که پیدا کرد؟
که قولی در میان هست و نمیدانیم قایل را ۵
شفادانان لعل یار فارغ از اشاراتند
نمیخوانند هرگز دفتر عرض فضایل را ۶
میان ما و جانان حایلی خود نیست جز هستی
بیا فیّاض تا از پیش برداریم حایل را ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۲ - سخن از خود رود چون گرد سر گردد زبانش را
گوهر بعدی:شماره ۴۴ - کم گیر بهر حادثه عقل کفیل را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.