شاعر در این شعر از تغییر روابط و ناپدید شدن صمیمیت و لطافت در گفتگوهای بین افراد ابراز تأسف میکند. او اشاره میکند که در گذشته، گفتگوها پر از نکتهدانی و لطف بود، اما اکنون حتی اگر دیگران اداهای زیادی در گفتار داشته باشند، قابل درک نیستند. شاعر همچنین به قدرت جادوی کلام و تأثیر آن اشاره میکند و در نهایت، با وجود احساس ناتوانی، هنوز نشانههایی از امید و توانایی در خود میبیند.
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۰ - کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیها
نهان در هر نگه صد لطف و ظاهر سرگرانیها ۱
کنون گر صد ادا از غیر میبینی نمیفهمی
چه شد آن خردهبینیهای ناز و نکتهدانیها ۲
به جادویی خراج بابل از هاروت میگیرم
ولیکن درنمیگیرد درو جادو زبانیها ۳
اگر کوتاه شد دست من از دامان فتراکش
ولی دارم از آن ترک شکارافکن نشانیها ۴
عصای آه گاهی دستگیری میکند فیّاض
وگرنه برنمیخیزم ز جا از ناتوانیها ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.