شخصیتی به نام ایراز در متن حضور دارد که با رفتارهای عجیب و کودکانه توصیف شده است. او در مقابل فردی دیگر (احتمالاً سید اسحاق) به خدمت میایستد و با او تعاملاتی دارد که شامل گفتگوهای متناقض و رفتارهای غیرمنطقی میشود. در بخشی از متن، کودکی از رفتارهای ایراز سوال میپرسد و پاسخهای نامفهومی دریافت میکند. در نهایت، ایراز متهم به دروغگویی و لاف زدن میشود.
متن دارای مفاهیم انتزاعی و ادبی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم نیاز به تفسیر و تحلیل ادبی دارند که برای مخاطبان با سطح درک بالاتر مناسب است.
شمارهٔ ۸ - در راه
نیمور من بدیدن او باد در فتاد ۱
بر من سلام کرد و کنارم گرفت تنگ
ایراز کرن سر بمیان پای او نهاد ۲
پنداشت آن پلید که حیران شدست تاز
و اکنون همی بخانه خوهم برد و سیر . . . اد ۳
برمی طپید گرد میان پای من بخشم
چون کودکی که بر طپد از زخم اوستاد ۴
کودک چو این بدید بگفتا که چیست این
گفتم که ایر چاکر تو ای پری نژاد ۵
بر سر کله نهاده، کمر بسته بر میان
چون روی تو بدید بخدمت بایستاد ۶
گفتا دروغ گوئی و لافی همی زنی
ایراینچنین نباشد وایر اینچنین مباد ۷
پوشیده زاهدیست بمو بسته از کجا
میر جلیل سید اسحاق کف راد ۸
تا چاکرانش از تو ستانند ناگهان
از زیر دامنش نتوانی برون نهاد ۹
گفتم که بارک الله شادی بروی تو
ایزد بفضل فال ترا گوشها دهاد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.