این متن شعری است که در آن شاعر به انتقاد از مدعیان و کسانی که بدون داشتن صلاحیت، دیگران را مورد طعن و سرزنش قرار میدهند، میپردازد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، مانند یاقوت و سنگ سفال، برتری خود و بیارزشی ادعاهای مدعیان را نشان میدهد. او همچنین به ناتوانی مدعیان در برابر تواناییهای خود اشاره میکند و از آنها میخواهد که خاموش بنشینند.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۶۵ - ای مدعی از طعن تو ما را چه ملالست
بارد و قبول تو چه نقص و چه کمالست ۱
گیرم که جهان آتش سوزنده بگیرد
بی آب شود جوهر یاقوت محالست ۲
اینجا سر بازارچهٔ لعل فروشیست
مگشا سر صندوق که پر سنگ و سفالست ۳
مارا به هما دعوی پرواز بلند است
باری تو چه مرغی و کدامت پر و بالست ۴
با بلبل خوش لهجهٔ این باغ چه لافد
سوسن به زبان آوری خویش که لالست ۵
خوش باشد اگر هست کسی را سر پیکار
ناورد گه ما سر میدان خیالست ۶
خاموش نشین وحشی اگر صاحب حالی
کاینها که تو گفتی و شنیدی همه قالست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.