شاعر در این شعر از بیاعتباری خود در نزد دیگران و رنجهایی که متحمل شده است سخن میگوید. او از مدعیان و فتنهگران میخواهد که اگر قصد آزار او را دارند، حداقل به گناهی دیگر او را سرزنش کنند. شاعر همچنین به شوق و عشق خود اشاره میکند که باعث شده است برای یافتن معشوق، بارها و بارها تلاش کند. او از تیغ سرزنشها به عنوان نجاتدهنده از دردسرها یاد میکند و در پایان، خود را از عیبجویی دیگران دور نگه میدارد و این را هنر خود میداند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۷ - بر قول مدعی مکش ای فتنهگر مرا
گر میکشی بکش به گناه دگر مرا ۱
پیشت به قدر غیر مرا اعتبار نیست
بی اعتبار کرده فلک اینقَدَر مرا ۲
شوقم چنان فزود که هرگه نهان شوی
باید دوید بر سر صد رهگذر مرا ۳
برگردنم ز تیغ تو صد بار منت است
زیرا که وارهاند ز صد دردسر مرا ۴
وحشی صفت ز عیب کسان دیده بستهام
ای عیب جو برو که بس است این هنر مرا ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.