این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری است که از زیبایی و جمال معشوق خود به وجد آمده و در عین حال از درد فراق و ناکامی مینالد. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، مانند مقایسه گیسوی معشوق با شب یلدا و چهرهاش با صبح عید، احساسات خود را بیان میکند. همچنین، در ابیاتی به مسائل مذهبی و عرفانی مانند اشاره به موسی و مسیح نیز پرداخته شده است.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح و درک بیشتری داشته باشد. همچنین، برخی از اشارات مذهبی و تاریخی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۲ - بتم بر طلعت خود شانه زد زلف چلیپا را
پریشان بر صباح عید دارد شام یلدا را ۱
هلاکم کرده بی پروا فرنگی زاده ترسایی
که گر دستش رسد یکباره خون ریزد مسیحا را ۲
من از رخسار و گیسوی تو حیرانم نمی دانم
که دخلش چیست این کافر ید بیضای موسی را ۳
اگر محراب ابروی تو را از گریه می بیند
به فرق خویشتن ویران کند راهب کلیسا را ۴
خیال قد جانان در دل سوزان و حیرانم
که ترسم آتش دوزخ بسوزد نخل طوبی را ۵
بهار آمد بیا ساقی به رغم چرخ مینایی
وبال گردن زاهد بریزان خون مینا را ۶
به یک خنده دل و دین «وفایی» برده، حیرانم
مگر برق یمان زد خرمن جان تمنا را ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.