خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از احساسات عمیق خود درباره عشق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید. او از این که خود را در دام مشکلات انداخته و از وضعیت ناخوشایند خود گریزان است، ابراز ناراحتی می‌کند. همچنین، از ترس بی‌وفا جلوه دادن خود به دلیل وفاداری زیاد و از این که معشوق او را بیگانه می‌داند، اظهار تأسف می‌کند. در نهایت، شاعر از حسرت و تشنگی برای رسیدن به آرامش و بقا سخن می‌گوید.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند رنج عشق، حسرت، و تأمل در وضعیت شخصی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد یا نیاز به تفسیر داشته باشد.

مشاهده کامل

غزل ۶ - من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را ۱

نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را ۲

چنان از طرح وضع ناپسند خود گریزانم
که گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را ۳

گر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
شود لازم که پیشت وانمایم بیوفا خود را ۴

چو از اظهار عشقم خویش را بیگانه می‌داری
نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را ۵

ببین وحشی که در خوناب حسرت ماند پا در گل
کسی کو بگذراندی تشنه از آب بقا خود را ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵ - تازه شد آوازهٔ خوبی ، گلستان ترا
گوهر بعدی:غزل ۷ - طی زمان کن ای فلک، مژدهٔ وصل یار را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.