متن داستان فردی را روایت میکند که به دلیل گناه دستگیر میشود، اما با وجود زندان و زنجیر، از درد و غم شکایت نمیکند و با خوشرویی با دیگران صحبت میکند. او توضیح میدهد که چون در گذشته پرندهای را آزاد کرده، خداوند نیز او را بخشیده و به او انعام داده است. این داستان بر مفهوم بخشش، عدالت الهی و پاداش نیکیها تأکید دارد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و مذهبی نسبتاً عمیق است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و شناختی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم انتزاعی مانند عدالت الهی و بخشش، برای کودکان کمسنوسال ممکن است چالشبرانگیز باشد.
بخش ۶۰ - حکایت
گرفتندناگه غلامان شاه ۱
نهادند زنجیر بر گردنش
که شدخسته در زیر آهن تنش ۲
ندیدم به رخسار اوگردغم
نه بشنیدم او نالد از درد وغم ۳
به خوشروئی وخرمی هر زمان
همی گفتگو داشت با این وآن ۴
من اورا بگفتم چه سان است حال
که هیچت به دل نیست بیم وملال ۵
بگفتا ندارم غم گیر و دار
که دانم نجاتم دهدکردگار ۶
به طفلی به بازی بدم صبح و شام
یکی صعوه روزی گرفتم بدام ۷
دل اندر بر او ز بس میطپید
منش کردم آزاد واز کف پرید ۸
نکشتم من او را رها کردمش
رها از باری خدا کردمش ۹
به قدری که کردم به منکرده اند
فزونتر مکافات ناورده اند ۱۰
شه اورا ببخشید وانعام داد
به رویش در عفو و رحمت گشاد ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.