خلاصه و ردهبندی سنی
12+
این متن گفتوگویی بین دو خر است که از سختیهای زندگی و بار مسئولیتهایی که بر دوش دارند شکایت میکنند. یکی از آنها به دیگری یادآوری میکند که این رنجها بخشی از سرنوشت آنهاست و باید شکرگزار باشند که انسان نیستند و دردهای بیشتری ندارند. در نهایت، یکی از خرها از نالههای خود و بیخبری از جهان اطراف میگوید.
متن شامل مفاهیم فلسفی و انتقادی درباره زندگی و سرنوشت است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تمثیل حیوانات برای بیان مسائل انسانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
بخش ۲۸ - حکایت
خری باخری گفت در زیر بار
که آسودگی نیست در روزگار ۱
به ما صاحب ار می دهدکاه وجو
ببین جان زما می ستاند گرو ۲
گر ازخسته حالی به کندی رویم
زندمان همی تا به تندی رویم ۳
چنین پشت ما ریش از بار اوست
اگر ما بمیریم از آزار اوست ۴
مرا وتو را عاقبت می کشد
ز بس آب و هیزم به ما می کشد ۵
جوابش بگفتا بروتا رویم
من وتو کی از رنج فارغ شویم ۶
بباید همی رنج و زحمت کشید
خدا بهر این کارمان آفرید ۷
کسی را چه قدرت به چون وچرا
بخواه از خدا سبزه زار چرا ۸
بکن شکر کانسان نگردیده ایم
به بیرحمی آن سان نگردیده ایم ۹
اگر پشت ریشیم از بار خلق
نداریم دستی به آزار خلق ۱۰
نداریم خوف از سؤال وجواب
نداریم پروای روز حساب ۱۱
یکی را خوش آید ز صوت هزار
یکی را سرو آرد بانگ سار ۱۲
نه از آن خوش اید مرا نه از این
که دارم دلی زار و اندوهگین ۱۳
مرا ناله نی خوش آید به گوش
که یکباره از سر برد عقل وهوش ۱۴
حکایت ز یاران همدم کند
مرا بی خبر از دوعالم کند ۱۵
که آسودگی نیست در روزگار ۱
به ما صاحب ار می دهدکاه وجو
ببین جان زما می ستاند گرو ۲
گر ازخسته حالی به کندی رویم
زندمان همی تا به تندی رویم ۳
چنین پشت ما ریش از بار اوست
اگر ما بمیریم از آزار اوست ۴
مرا وتو را عاقبت می کشد
ز بس آب و هیزم به ما می کشد ۵
جوابش بگفتا بروتا رویم
من وتو کی از رنج فارغ شویم ۶
بباید همی رنج و زحمت کشید
خدا بهر این کارمان آفرید ۷
کسی را چه قدرت به چون وچرا
بخواه از خدا سبزه زار چرا ۸
بکن شکر کانسان نگردیده ایم
به بیرحمی آن سان نگردیده ایم ۹
اگر پشت ریشیم از بار خلق
نداریم دستی به آزار خلق ۱۰
نداریم خوف از سؤال وجواب
نداریم پروای روز حساب ۱۱
یکی را خوش آید ز صوت هزار
یکی را سرو آرد بانگ سار ۱۲
نه از آن خوش اید مرا نه از این
که دارم دلی زار و اندوهگین ۱۳
مرا ناله نی خوش آید به گوش
که یکباره از سر برد عقل وهوش ۱۴
حکایت ز یاران همدم کند
مرا بی خبر از دوعالم کند ۱۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۷ - فی التنبیه
گوهر بعدی:بخش ۲۹ - در پریشان دلی خود گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.