شاعر از درد دل خود درباره یک شهزاده میگوید که ابتدا گمان میبرد او پادشاهزادهای بزرگوار است، اما بعد متوجه میشود که او مردی سودجو و مادیگرا است. شهزاده به جای توجه به هنر و شعر شاعر، تنها به جمعآوری مال و ثروت فکر میکند. شاعر از این رفتار ناامید شده و بیان میکند که اگر شهزاده دارای صفات شاهانه بود، او با اشعارش از او تقدیر میکرد. در نهایت، شاعر از بیعدالتی و بیتوجهی به هنر و خلاقیت شکایت دارد.
متن دارای مفاهیم انتقادی و اجتماعی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، موضوعاتی مانند ناامیدی، مادیگرایی و انتقاد از نظام اجتماعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
بخش ۲۶ - در شکایت از یکی از شاهزادگان
ندانی که بامن ز همت چه کرد ۱
گمانم که او پور شاهنشه است
ز رسم بزرگی دلش آگه است ۲
ندانستم او مرد سوداگر است
همی در پی اخذ سیم وزر است ۳
ز شاهان اگر بهره ای داشتی
زر و سیم را خاک پنداشتی ۴
به مدحش همی شعرها گفتمی
چه درها که در وصف او سفتمی ۵
به انعام من آفرین هم نگفت
چه دروگهرها که دادم به مفت ۶
سزاوار هر بیت من خانه ای است
که هر شعر من به ز دردانه ای است ۷
ز بی مایگی در کجا کس خرد
به بازار کس در چرا پس برد ۸
نه من شعر گفتم که گیرم زری
نرفتم پی زر گهی بر دری ۹
از اوخواستم بهر خلقی علاج
که از ملک ویران نگیرد خراج ۱۰
ملخ کشت مخلوق را جمله خورد
چه خواهد کس از آنکه جان داد و مرد ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.