خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید و از نمک و جذابیت او یاد میکند. او از اشکهای خود و آزمون عشق میگوید و بیان میکند که حتی بهشت بدون معشوق برایش ارزشی ندارد. شاعر همچنین از طنز و بازیگوشی در عشق سخن میراند و عشق را برتر از زهد و ریاضت میداند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات نیاز به درک ادبی بالاتری دارند.
شماره ۳۲۳ - گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
گفتم این شور من ازچیست بگفت از نمکم
گفتمش پیشتر آ تا نمکت را بمکم ۱
زهره ای در بر من یا قمری یا خورشید
دانم این قدر که از روی تورشک فلکم ۲
ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیار
امتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم ۳
نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوس
دادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم ۴
بی تو ای دوست اگر جای دهندم به بهشت
همچنان است که منزل بود اندر درکم ۵
دامن وصل بتم را به کف آرم روزی
روزگار ار مدد وبخت نماید کمکم ۶
مگر از ره بردم طره طرار بتی
ورنه زاهد نزندراه زتحت الحنکم ۷
تا ز عشق رخت ای دوست بلنداقبالم
نه عجب گر به فلک وصف بگوید ملکم ۸
گفتمش پیشتر آ تا نمکت را بمکم ۱
زهره ای در بر من یا قمری یا خورشید
دانم این قدر که از روی تورشک فلکم ۲
ز اشک ورخ ساخته ام سیم و زیر پاک عیار
امتحانی بکن ای دوست بزن بر محکم ۳
نه توگفتی دهی ار جان دهمت یک دوسه بوس
دادمت جان نه سه دادی نه دو دادی نه یکم ۴
بی تو ای دوست اگر جای دهندم به بهشت
همچنان است که منزل بود اندر درکم ۵
دامن وصل بتم را به کف آرم روزی
روزگار ار مدد وبخت نماید کمکم ۶
مگر از ره بردم طره طرار بتی
ورنه زاهد نزندراه زتحت الحنکم ۷
تا ز عشق رخت ای دوست بلنداقبالم
نه عجب گر به فلک وصف بگوید ملکم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۲ - دل من هست چو عمان دهان شد صدفم
گوهر بعدی:شماره ۳۲۴ - در خم زلف توتا گشته گرفتار دلم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.