خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از دلبری و جذابیت معشوق سخن میگوید و از عشق و حسرت و اسارت دل در فراق او مینالد. همچنین اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند اسرار الهی و طبع موزون دارد.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین برخی از اشارات و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۲۷ - زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
زد سر زلف خود آن دلبر که اکنون دل ببر
هر که جان دارد به تن از دست اوچون دل ببر ۱
دلبری آموخت لیلی از نگار من که گفت
پرده را از روی بردار وز مجنون دل ببر ۲
از غم زلفت دلم در قید حسرت شد اسیر
چهره بنما قید حسرت را ز پر خون دل ببر ۳
گفت اسرار الهی در لبم باشدنهان
گفتمش ز آن گفتمت کز لعل میگون دل ببر ۴
گفت درایران وتوران دل دگر نگذاشتم
گفتمش کز کوه قاف ور بع مسکون دل ببر ۵
مست چون گردی ز می از ماه گردون دل بری
ناز کم کن باده زن ازماه گردون دل ببر ۶
گفتم ازوصل قدت طبع بلند اقبال تو
کوتهی دارد بگفت از طبع موزون دل ببر ۷
هر که جان دارد به تن از دست اوچون دل ببر ۱
دلبری آموخت لیلی از نگار من که گفت
پرده را از روی بردار وز مجنون دل ببر ۲
از غم زلفت دلم در قید حسرت شد اسیر
چهره بنما قید حسرت را ز پر خون دل ببر ۳
گفت اسرار الهی در لبم باشدنهان
گفتمش ز آن گفتمت کز لعل میگون دل ببر ۴
گفت درایران وتوران دل دگر نگذاشتم
گفتمش کز کوه قاف ور بع مسکون دل ببر ۵
مست چون گردی ز می از ماه گردون دل بری
ناز کم کن باده زن ازماه گردون دل ببر ۶
گفتم ازوصل قدت طبع بلند اقبال تو
کوتهی دارد بگفت از طبع موزون دل ببر ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۶ - التفاتی به ما ندارد یار
گوهر بعدی:شماره ۲۲۸ - ای دلمناز دهانت تنگ تر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.