خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر از اشکهای خونین، غمهای بیپایان، و عشقی نافرجام مینالد. او از جور و ستم معشوق شکایت دارد و اشاره میکند که قوانین عشق با قوانین عادی متفاوت است. در نهایت، شاعر از سوختن در آتش غم و ناتوانی در رهایی از مهر معشوق سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمگین است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق نافرجام و رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۹۸ - مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
مردمان بینند کز چشمم همی خون می رود
کس نداند از کجا می آید وچون می رود ۱
پر شود دامانم از یاقوت و مرجان و عقیق
چون حدیثی بر لبم ز آن لعل میگون می رود ۲
روی مه زآن پر کلف شد وآسمان زآن نیلگون
دود آهم روز وشب از بس به گردون می رود ۳
عاقبت جانم ز تن ناچار خواهد شد برون
وز دلم مهر تونتوان گفت بیرون رود ۴
هرچه را بینی به عالم هست قانونی ولی
جور تو با ما است کو بیرون ز قانون میرود ۵
سوختم از آتش غم وین عجب کز آب چشم
از کنار هر کنارم رود جیحون می رود ۶
چون بلنداقبال حیران گشته عقل از کار خویش
رگ چولیلی می گشاید خون ز مجنون می رود ۷
کس نداند از کجا می آید وچون می رود ۱
پر شود دامانم از یاقوت و مرجان و عقیق
چون حدیثی بر لبم ز آن لعل میگون می رود ۲
روی مه زآن پر کلف شد وآسمان زآن نیلگون
دود آهم روز وشب از بس به گردون می رود ۳
عاقبت جانم ز تن ناچار خواهد شد برون
وز دلم مهر تونتوان گفت بیرون رود ۴
هرچه را بینی به عالم هست قانونی ولی
جور تو با ما است کو بیرون ز قانون میرود ۵
سوختم از آتش غم وین عجب کز آب چشم
از کنار هر کنارم رود جیحون می رود ۶
چون بلنداقبال حیران گشته عقل از کار خویش
رگ چولیلی می گشاید خون ز مجنون می رود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۷ - گهی که طره طرار او به تاب رود
گوهر بعدی:شماره ۱۹۹ - آن سرو قد به سیر گل و لاله میرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.