خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و درد فراق سخن میگوید. شاعر از آشفتگی و بیقراری خود در فراق معشوق مینالد و بیان میکند که عشق چگونه او را از خود بیخبر کرده و به رسوایی کشانده است. همچنین، او از قضا و قدر و از دست دادن تدبیر زندگی خود شکایت دارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند قضا و قدر و درد عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۳۹ - آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
آشفتگی زلف تو آشفته ترم کرد
لعل لب میگون تو خونین جگرم کرد ۱
از روز ازل دهر به شور و شرم انداخت
تا از عدم آورد وز جنس بشرم کرد ۲
من از همه اوضاع جهان آگهیم بود
عشق تو بدین گونه ز خود بی خبرم کرد ۳
من مشرق ومغرب همه در زیر پرم بود
بی مهری تو بسمل پرکنده پرم کرد ۴
از درد دلم هیچ کس آگاه نمی بود
رسوا به بر خلق جهان چشم ترم کرد ۵
سر رشته تدبیر به در رفت ز دستم
تا دهر گرفتار قضا و قدرم کرد ۶
اقبال بلندی که خداوند به منداد
عاشق به تو درعشق تو صاحب نظرم کرد ۷
لعل لب میگون تو خونین جگرم کرد ۱
از روز ازل دهر به شور و شرم انداخت
تا از عدم آورد وز جنس بشرم کرد ۲
من از همه اوضاع جهان آگهیم بود
عشق تو بدین گونه ز خود بی خبرم کرد ۳
من مشرق ومغرب همه در زیر پرم بود
بی مهری تو بسمل پرکنده پرم کرد ۴
از درد دلم هیچ کس آگاه نمی بود
رسوا به بر خلق جهان چشم ترم کرد ۵
سر رشته تدبیر به در رفت ز دستم
تا دهر گرفتار قضا و قدرم کرد ۶
اقبال بلندی که خداوند به منداد
عاشق به تو درعشق تو صاحب نظرم کرد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۸ - آن پری دیوانه ام اول ز روی خویش کرد
گوهر بعدی:شماره ۱۴۰ - رخنه ها از مژه آن ترک در ایمانم کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.