این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان شاعری بیان میشود که از پریشانی و آشفتگی زلف یار خود سخن میگوید و آن را به ندامت و حیرت پیوند میزند. شاعر با اشاره به مفاهیمی مانند عشق، دلبری، و مستی معنوی، حالات روحی خود را توصیف میکند و از ذکر اناالحق و مفاهیم عرفانی نیز بهره میبرد. در پایان، شاعر به تحصیل علم عشق اشاره کرده و از کسانی که در این راه موفق شدهاند، تمجید میکند.
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات خاص ادبی و عرفانی مانند «اناالحق» و «مستی معنوی» نیازمند درک بالاتری از ادبیات و فلسفه است.
شماره ۶۰ - از پریشانی ندام زلف مشتق گشته است
یا پریشانی به زلف یار ملحق گشته است ۱
بینی دلدار را بین جای انگشت نبی است
کاین چنین ز اعجاز او قرص قمری شق گشته است ۲
زلف دلبر را نگر بر قامتش منصور وار
ترک سرکرده است وذکر او اناالحق گشته است ۳
این همه آشفتگی کاندر دل ما کرده جا
باشد از آن رو که با آن زلف ملصق گشته است ۴
ساقیا بنشین ز جا برخیز وجامی با ده ده
زاهد ارما را کند تکفیر احمق گشته است ۵
ما گذشتیم از نماز اودر الی ومن هنوز
مانده در گل گرم بحث حد مرفق گشته است ۶
گوبه او او روعلم عشق آموز وکم شو محو نحو
ای خوشا آنکوبه تحصیلش موفق گشته است ۷
در عجم هم چون بلنداقبال می باشد کسی
گر فصیحی در عرب نامش فرزدق گشته است ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.