این شعر عاشقانه به توصیف عشق و دلدادگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از گوش، دست، چشم و پا به عنوان ابزاری برای شنیدن، لمس کردن، دیدن و رفتن به سوی معشوق یاد میکند. او درد عشق را در دل خود احساس میکند و معتقد است که هیچ راه گریزی از این عشق وجود ندارد. شاعر حتی به طبیب مراجعه میکند و تشخیص طبیب این است که بیماری او ناشی از عشق به معشوق است. در نهایت، شاعر به بلندی قامت معشوق و زیبایی او اشاره میکند.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۴۳ - چشم از باری دیدن رخسار دلبر است
گوش از پی شنیدن گفتار دلبر است ۱
دست از برای چنگ به گیسوی اوزدن
پا بهر رفتن سوی دریا دلبر است ۲
این دردها که در دل مجروح ما بود
اورا علاج لعل شکربار دلبر است ۳
ناصح مگونصیحت ودم درکش وبرو
منع دلی مکن که گرفتار دلبر است ۴
باور مکن که هست رهائی نصیب او
هر کس اسیر طره طرار دلبر است ۵
صد ساله مرده زنده شد ار از دم مسیح
یک معجز این ز لعل شکر بار دلبر است ۶
رفتم بر طبیب که بیماریم ز چیست
گفتا زعشق نرگس بیمار دلبر است ۷
اشکم چوسیم از آن شدورخساره ام چو زر
کاین زر وسیم رایج بازار دلبر است ۸
اقبال من چو قامت یار ار بلند شد
سروی بود که رسته به گلزار دلبر است ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.