خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری عرفانی است که از عشق و وجود سخن میگوید. شاعر از غم عشق، زیبایی یار، و ناپایداری هستی میسراید و با تصاویری مانند خورشید، ماه، و اناالحق به مفاهیم عمیق عرفانی اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا، مناسب خوانندگانی با سطح بلوغ فکری بالاتر است.
شماره ۹۵ - از جیب عدم وجود سر زد
از جیب عدم وجود سر زد
جان را غم دوست بر جگر زد ۱
خورشید رخش نمود روشن
ز آن شعله که ماه در سحر زد ۲
هر چیز که بود زد اناالحق
هستی چو ز جمله سر بدر زد ۳
جان همه شد چو قند وشکر
زان خنده که یار لب شکر زد ۴
در کتم عدم بدیم خفته
ناگه غم شاه عشق در زد ۵
خورشید رخش چو دید کوهی
صد بوسه ز دور بر قمر زد ۶
جان را غم دوست بر جگر زد ۱
خورشید رخش نمود روشن
ز آن شعله که ماه در سحر زد ۲
هر چیز که بود زد اناالحق
هستی چو ز جمله سر بدر زد ۳
جان همه شد چو قند وشکر
زان خنده که یار لب شکر زد ۴
در کتم عدم بدیم خفته
ناگه غم شاه عشق در زد ۵
خورشید رخش چو دید کوهی
صد بوسه ز دور بر قمر زد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴ - هر که شهوت بکشد روح مجرد باشد
گوهر بعدی:شماره ۹۶ - سحر که بوی گل کز جانب گلزار میآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.