خلاصه و ردهبندی سنی
16+
متن بالا یک شعر عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید. او از موهای تابدار، چشمهای نافذ، و لبهای شیرین معشوق یاد میکند و احساسات عمیق خود را بیان میکند. معشوق با نگاه و رفتار خود شاعر را مجذوب کرده و او را میان مرگ و زندگی میبرد.
این شعر حاوی مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا نامناسب باشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی آن نیاز به درک ادبی بیشتری دارد.
شماره ۹ - شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
شب رفته ایم در سر زلف توچون صبا
زلفت به تاب گفت که درویش مرحبا ۱
چشمش بغمزه گفت چرا دیر آمدی
بکداختم چو آب ز الطاف بوالوفا ۲
دیدم عیان بدیده او آن جمال را
او بدنهان نشسته چو مردم بچشم حا ۳
جانرا بکشت چشمش و در حال زنده کرد
آخر بخنده های شکر بار جان فزا ۴
لب بر لبم نهاد و زبان دردهان من
می خورد و مست از لب خود داد بوسها ۵
زلفت به تاب گفت که درویش مرحبا ۱
چشمش بغمزه گفت چرا دیر آمدی
بکداختم چو آب ز الطاف بوالوفا ۲
دیدم عیان بدیده او آن جمال را
او بدنهان نشسته چو مردم بچشم حا ۳
جانرا بکشت چشمش و در حال زنده کرد
آخر بخنده های شکر بار جان فزا ۴
لب بر لبم نهاد و زبان دردهان من
می خورد و مست از لب خود داد بوسها ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸ - ازگلستان جنان آمد صبا
گوهر بعدی:شماره ۱۰ - سوختم پروانه سان از شمع رخسار شما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.