خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از یار خود میخواهد که اگر نمیتواند با او باشد، او را رها کند و به حال خود بگذارد. شاعر خود را فردی ناسازگار و یار را فردی مصلح میداند که نمیتواند با او همراه شود.
این متن دارای مفاهیم عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
رباعی ۳۱۷ - گه یار شوی تو با ملامتگر من
گه یار شوی تو با ملامتگر من
گه بگریزی ز بیم خصم از بر من ۱
بگذار مرا چو نیستی در خور من
تو مصلح و من رند نداری سر من ۲
گه بگریزی ز بیم خصم از بر من ۱
بگذار مرا چو نیستی در خور من
تو مصلح و من رند نداری سر من ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۱۶ - اکنون که ستد هوای تو داد از من
گوهر بعدی:رباعی ۳۱۸ - با من شب و روز گرم بودی به سخن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.