این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، گفتوگویی شاعرانه بین عاشق و معشوق را به تصویر میکشد. معشوق با توصیفات زیبا و رمزآلود (مانند یاقوت لب، ترک مست، و...) معرفی میشود و عاشق از او درباره هویت، خواستهها و ویژگیهایش میپرسد. پاسخهای معشوق مبهم و پر از ابهام است و بر بیهمتایی و فراتر از محدودیتهای دنیوی بودنش تأکید دارد. در پایان، معشوق نوشیدن شراب و لذتهای معنوی را پیشنهاد میکند.
مفاهیم عرفانی و برخی اشارات غیرمستقیم به شراب (نمادین در عرفان) ممکن است برای مخاطبان جوانتر نیاز به توضیح داشته باشد. همچنین، درک زیباییهای ادبی و رمزگان شعر کلاسیک فارسی معمولاً به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد.
شماره ۲۳۳ - دوش دو بهره نرفته ز شبم
از در آمد بت یاقوت لبم ۱
گفتمش کیست بگو، گفت زحق
بتو من مرحمت بی سببم ۲
گفتمش نادره یا بوالعجبی
گفت هم نادره هم بوالعجبم ۳
گفتمش هان عربی یا عجمی
گفت من نی عجمم نی عربم ۴
ترکیم مست و بفرغانه و چین
میشناسند نژاد و نسبم ۵
گفتمش بوسه برخ یا بلبت
خوبتر؟ گفت ز سیمین غببم ۶
گفتم اکنونت چه میباید؟ گفت
دو قدح زاده خاص عنبم ۷
گفتم آرمت یکی مطرب، گفت
نی که من خود طرب اندر طربم ۸
گفتمش سر بچه ره باید داد
گفت مستانه براه طلبم ۹
گفتم آئین تو و خوی تو، گفت
ترک رعنا قد دیبا سلبم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.