خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر خود را بندهای بیخرد توصیف میکند که توسط خواجهای آگاه خریداری شده است. او تسلیم فرمانهای خواجه است و خود را مانند برگ گلی میداند که به هر سو کشیده میشود. همچنین، خود را مانند نگینی در دست دیو و دد میپندارد که به هر سو برده میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و مفاهیم مانند 'دیو و دد' نیاز به دانش ادبی و فلسفی بیشتری دارند.
شماره ۲۳۱ - بنده ام بنده ولی بیخردم
بنده ام بنده ولی بیخردم
خواجه با بیخردی میخردم ۱
خواجه خود دید و پسندید و خرید
بود آگاه ز هر نیک و بدم ۲
بنده ام بنده که از فرمان سر
نکشم خواجه بهر سو کشدم ۳
بسلیمان برسانید که من
چون نگین در بکف دیو و ددم ۴
من چو برگ گلم از باد صبا
که بهر سو بوزد میبردم ۵
خواجه با بیخردی میخردم ۱
خواجه خود دید و پسندید و خرید
بود آگاه ز هر نیک و بدم ۲
بنده ام بنده که از فرمان سر
نکشم خواجه بهر سو کشدم ۳
بسلیمان برسانید که من
چون نگین در بکف دیو و ددم ۴
من چو برگ گلم از باد صبا
که بهر سو بوزد میبردم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۰ - بجرم آنکه تو خون کرده ای دل ما را
گوهر بعدی:شماره ۲۳۲ - در این خرمن گدائی خوشه چینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.