خلاصه و ردهبندی سنی
16+
عشق به ناگاه وارد میشود و شخص را از خود بیخبر میکند، او را آشفتهتر از زلف پریشانش میسازد و از حال دل غمزدگان آگاه میشود. عشق وفا را در خاطر او میریزد و نظم و ترتیب زلف موزونش را برهم میزند و آن را زیر و زبر میکند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۸۳ - عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد
عشق آمد و یکباره ز خود بی خبرش کرد
از زلف پریشان خود آشفته ترش کرد ۱
عشق آمد و درخاطر او رنگ وفا ریخت
از حال دل غمزدگان باخبرش کرد ۲
آن زلف که یک موی نبودش بخطا کار
عشق آمد و برهم زد و زیر و زبرش کرد ۳
زد چنگ بدان طره موزون منظم
صد حلقه و صد سلسله بر یگدگرش کرد ۴
از زلف پریشان خود آشفته ترش کرد ۱
عشق آمد و درخاطر او رنگ وفا ریخت
از حال دل غمزدگان باخبرش کرد ۲
آن زلف که یک موی نبودش بخطا کار
عشق آمد و برهم زد و زیر و زبرش کرد ۳
زد چنگ بدان طره موزون منظم
صد حلقه و صد سلسله بر یگدگرش کرد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۲ - بهار شد که جهان خرمی ز سر گیرد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۴ - میرود نیسان و میآید ایار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.