خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن به توصیف قدرت و لطف الهی میپردازد که میتواند خاک را به زر و سنگ را به گوهر تبدیل کند. همچنین، از جود و بخشش بیپایان خداوند سخن میگوید که در هر نفس کاروانهای نعمت را روانه میکند و در هر شب حوادث را از انسان دور میسازد. علاوه بر این، متن به قدرت خداوند در تغییر سرنوشت و جهتدهی به پدیدههای طبیعی مانند خورشید اشاره دارد.
متن دارای مفاهیم عرفانی و مذهبی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷۸ - لطف تو سنگ را به نظر گوهر آورد
لطف تو سنگ را به نظر گوهر آورد
مهر تو خاک را به تجلی زر آورد ۱
صد کاروان ز جود تو در هر نفس روان
آن صد چو بر گذشت، صد دیگر آورد ۲
هر شب مرا به دفع حوادث به خوابگاه
عون تو صد حصار و دو صد لشگر آورد ۳
خورشید را که رفته ز خاور به باختر
از باختر دوباره سوی خاور آورد ۴
مهر تو خاک را به تجلی زر آورد ۱
صد کاروان ز جود تو در هر نفس روان
آن صد چو بر گذشت، صد دیگر آورد ۲
هر شب مرا به دفع حوادث به خوابگاه
عون تو صد حصار و دو صد لشگر آورد ۳
خورشید را که رفته ز خاور به باختر
از باختر دوباره سوی خاور آورد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۷ - چشم مست تو مگر باز چه در سر دارد
گوهر بعدی:شماره ۱۷۹ - این همه آشوب و غوغا بر سر کوی تو چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.