خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به بررسی تناقضها و نامگذاریهای مختلف در جهان میپردازد. شاعر بیان میکند که چیزهایی مانند عقل، هنر، دانش، و ثروت، در نهایت ممکن است بیمعنی یا فریبنده باشند. همچنین، اشارههایی به شخصیتهای تاریخی و اساطیری مانند یوسف، یعقوب، نوح، و علی (ع) دارد و نشان میدهد که همهچیز در جهان به یک حقیقت واحد بازمیگردد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات تاریخی و اساطیری نیاز به دانش پیشزمینه دارند.
شماره ۱۴۷ - این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
این پایه که عقل و هنرش نام نهادند
سرمایه فتح و ظفرش نام نهادند ۱
دیدم هم بیدانشی و بی خبری بود
از شعبده علم و خبرش نام نهادند ۲
خود بینی و کبر و حسد و عجب و ریا بود
دانشوری و فضل و فرش نام نهادند ۳
صد بند و گره از غم دل بر سر و بردوش
در هم زده تاج و کمرش نام نهادند ۴
بر خاک فتاد از مه و از مهر فروغی
این بیخردان سیم و زرش نام نهادند ۵
خون شد دل خورشید ز بی برگی این خاک
از عشوه عقیق و گهرش نام نهادند ۶
راز دل افلاک بیک مشت گل و خاک
بنهفته بصورت بشرش نام نهادند ۷
گه یوسف و یعقوب گهی شیث و گه ایوب
گه نوح و گهی بوالبشرش نام نهادند ۸
گه خواجه لولاک گهی خسرو افلاک
گه باب شبیر و شبرش نام نهادند ۹
خواندند گهی خواجه هر منعم و درویش
گه خالق هر خیر و شرش نام نهادند ۱۰
القصه که از تابش رخسار علی بود
یک جلوه که شمس و قمرش نام نهادند ۱۱
در خاک نهان ریشه و بر چرخ عیان شاخ
گاهی شجر و گه ثمرش نام نهادند ۱۲
زاده زدمش آدم و او زاده ز آدم
گاهی پدر و گه پسرش نام نهادند ۱۳
از زلف و رخ او بدل چرخ خیالی
تابید که شام و سحرش نام نهادند ۱۴
سرمایه فتح و ظفرش نام نهادند ۱
دیدم هم بیدانشی و بی خبری بود
از شعبده علم و خبرش نام نهادند ۲
خود بینی و کبر و حسد و عجب و ریا بود
دانشوری و فضل و فرش نام نهادند ۳
صد بند و گره از غم دل بر سر و بردوش
در هم زده تاج و کمرش نام نهادند ۴
بر خاک فتاد از مه و از مهر فروغی
این بیخردان سیم و زرش نام نهادند ۵
خون شد دل خورشید ز بی برگی این خاک
از عشوه عقیق و گهرش نام نهادند ۶
راز دل افلاک بیک مشت گل و خاک
بنهفته بصورت بشرش نام نهادند ۷
گه یوسف و یعقوب گهی شیث و گه ایوب
گه نوح و گهی بوالبشرش نام نهادند ۸
گه خواجه لولاک گهی خسرو افلاک
گه باب شبیر و شبرش نام نهادند ۹
خواندند گهی خواجه هر منعم و درویش
گه خالق هر خیر و شرش نام نهادند ۱۰
القصه که از تابش رخسار علی بود
یک جلوه که شمس و قمرش نام نهادند ۱۱
در خاک نهان ریشه و بر چرخ عیان شاخ
گاهی شجر و گه ثمرش نام نهادند ۱۲
زاده زدمش آدم و او زاده ز آدم
گاهی پدر و گه پسرش نام نهادند ۱۳
از زلف و رخ او بدل چرخ خیالی
تابید که شام و سحرش نام نهادند ۱۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۶ - هیچ می گوئی مراد دلداده ای دیوانه بود
گوهر بعدی:شماره ۱۴۸ - حق بمن بنده چشم روشن داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.