این شعر بیانگر تقابل بین دو نگرش به زندگی است: یکی نگرش مذهبی و رسمی که توسط شیخ شهر نمایندگی میشود، و دیگری نگرش عاشقانه و آزاداندیش که توسط شاعر توصیف میشود. شاعر از تفاوتهای خود با شیخ سخن میگوید و تاکید میکند که راه او با راه شیخ متفاوت است. او از می، موسیقی و عشق به عنوان راههای رسیدن به حقیقت یاد میکند و از ترساندازیهای مذهبی درباره جهنم و عقاب انتقاد میکند.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و انتقادی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و تقابل با نهادهای مذهبی ممکن است نیاز به درک بالاتری از زمینه فرهنگی و تاریخی داشته باشد.
شماره ۴۸ - ما را بشیخ شهر سوال و جواب نیست
زیرا که در میانه حساب و کتاب نیست ۱
تو میروی بمسجد و من سوی میفروش
ای نور دیده جای عتاب و خطاب نیست ۲
گوئی که حق عذاب کند گر خوری شراب
عذب است اگر عذاب کند حق، عذاب نیست ۳
من سالها بمسجد و میخانه بوده ام
جز در سرای پیر مغان، فتح باب نیست ۴
تا چند بیم میدهی از دوزخ و عقاب
افزون ز صحبت تو بدوزخ عقاب نیست ۵
آن مژده ای که عقده ای از دل گشایدت
جز بانگ چنگ و نغمه ساز و رباب نیست ۶
از ما و شیخ فصل خصومت کجا شود
زیرا که گوش شیخ بفصل الخطاب نیست ۷
من دفتر و و کتاب بسی درس گفته ام
این علم، علم دفتر و بحث و کتاب نیست ۸
از ما حساب کار چه جوئی، تو شیخ شهر!
امروز اگر بزعم تو روز حساب نیست ۹
درویشرا نصیبه بجز نیستی کجاست؟
از ما مجو زکوه که ما را نصاب نیست ۱۰
ننهاده شه بملک خرابات باج و خرج
آری خراج در خور شهر خراب نیست ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.