این متن شعری است که به مفاهیمی مانند گذرایی زندگی، ضرورت استفاده از فرصتها، و ارزشهای انسانی مانند سادگی و تواضع میپردازد. شاعر از گل و صهبا به عنوان نمادهای زیبایی و لذتهای زودگذر یاد میکند و تأکید دارد که باید از فرصتها استفاده کرد. همچنین، او به اهمیت سادگی و دوری از تکبر اشاره میکند و از مفاهیمی مانند لنگر (نماد ثبات) و دارایی (نماد ثروت معنوی) استفاده مینماید.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شمارهٔ ۹۷ - خسرو دهلوی فرماید
که باشد گل بسی و ما نباشیم ۱
در جواب او ۲
اگر چون دکمه پابر جا نباشیم
قرین اطلس والا نباشیم ۳
قبا را بند از والا ندوزیم
ببند منصب والا نباشیم ۴
کتان دارد بگرما رونق از ما
چه کار آید کتان گرما نباشیم ۵
زحیرت لنگر افزاید خود آن به
که بی لنگر درین دریا نباشیم ۶
چنان خواهیم تنها را ملبس
که زیر رخت خود پیدا نباشیم ۷
چر از خسروی خسرو نگردیم
زدارائی چرا دارا نباشیم ۸
چو اطلس ساده دل باشیم قاری
ببند نقش چون کمخا نباشیم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.