خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از زبان عاشقی است که از فراق و هجران رنج میبرد و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و امیدواران را ناامید نسازد. شاعر از زیباییهای طبیعت و معشوق سخن میگوید و از رنجهای عشق شکوه میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۳۰۲ - بیا بنگر سرشک اشکباران
بیا بنگر سرشک اشکباران
که تا چون برده آب از اشک باران ۱
ز راز ما مگر آگه نکردند
بهر نام مرا کمتر ز یاران ۲
خدا را تا ز هجرانم رهانی
مرا اول بکش زین جان نثاران ۳
به امیدی به پایت سر سپردم
که سایی پا به فرق سر سپاران ۴
اگر خواهی که نومیدت نمانند
ترحم کن براین امیدواران ۵
دل و دین تا به یک مجلس ببازند
در آ در خلوت پرهیزگاران ۶
به جای باده بنهادی از آن لب
چه منت ها به دوش باده خواران ۷
خرامت را خجل نبود اگر کبک
چرا ناید به شهر از کوهساران ۸
ز بس کز خجلت قدت عرق ریخت
به گل شد پای سرو جویباران ۹
مرا بس چهرت از بهر تماشا
گلستان را گذارم با هزاران ۱۰
صفایی را ز زاری می کنی منع
غریق بحر کی ترسد ز باران ۱۱
که تا چون برده آب از اشک باران ۱
ز راز ما مگر آگه نکردند
بهر نام مرا کمتر ز یاران ۲
خدا را تا ز هجرانم رهانی
مرا اول بکش زین جان نثاران ۳
به امیدی به پایت سر سپردم
که سایی پا به فرق سر سپاران ۴
اگر خواهی که نومیدت نمانند
ترحم کن براین امیدواران ۵
دل و دین تا به یک مجلس ببازند
در آ در خلوت پرهیزگاران ۶
به جای باده بنهادی از آن لب
چه منت ها به دوش باده خواران ۷
خرامت را خجل نبود اگر کبک
چرا ناید به شهر از کوهساران ۸
ز بس کز خجلت قدت عرق ریخت
به گل شد پای سرو جویباران ۹
مرا بس چهرت از بهر تماشا
گلستان را گذارم با هزاران ۱۰
صفایی را ز زاری می کنی منع
غریق بحر کی ترسد ز باران ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۱ - به جز خار جفا زین گل عذاران
گوهر بعدی:شماره ۳۰۳ - الا ماهم الا یارم الا جان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.