خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق به معشوق، رنجهای عشق، و ستایش زیباییهای او سخن میگوید. شاعر از فراق و درد دل مینالد، اما در نهایت به شادی و رهایی میرسد. همچنین، در ابیاتی به توصیف زیبایی معشوق و مقایسههای شاعرانه پرداخته شده است.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و احساسی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۶۷ - تا جان به هوای دلبر آمد
تا جان به هوای دلبر آمد
از دانش و دین ودل برآمد ۱
بختم چو نکرد دستگیری
پای طلبم به سر در آمد ۲
از هجر اجل رهاییم داد
شادم که زمان غم سرآمد ۳
هر خون دلی که با تو خوردیم
خوشتر ز شراب و شکر آمد ۴
ساقی عوض از سیم عرق ریخت
این سیم به ام از آن زر آمد ۵
بشکسته دل از عرض درستم
تا کامروا زجوهر آمد ۶
دل بست به رخ ز زلفش این بود
ماری که به گنج رهبر آمد ۷
نازم قد و چهرت ای دلارام
کز پرده حسن تا درآمد ۸
شنعت زن ماه کاشغر شد
خجلت ده سرو کشمر آمد ۹
ماهی که زمردش براندام
سروی که طبر زدش برآمد ۱۰
تا مالک ملک غم صفایی
بی منت گنج و لشکر آمد ۱۱
با آنکه قدم به عرش می سود
با خاک در تو همسر آمد ۱۲
از دانش و دین ودل برآمد ۱
بختم چو نکرد دستگیری
پای طلبم به سر در آمد ۲
از هجر اجل رهاییم داد
شادم که زمان غم سرآمد ۳
هر خون دلی که با تو خوردیم
خوشتر ز شراب و شکر آمد ۴
ساقی عوض از سیم عرق ریخت
این سیم به ام از آن زر آمد ۵
بشکسته دل از عرض درستم
تا کامروا زجوهر آمد ۶
دل بست به رخ ز زلفش این بود
ماری که به گنج رهبر آمد ۷
نازم قد و چهرت ای دلارام
کز پرده حسن تا درآمد ۸
شنعت زن ماه کاشغر شد
خجلت ده سرو کشمر آمد ۹
ماهی که زمردش براندام
سروی که طبر زدش برآمد ۱۰
تا مالک ملک غم صفایی
بی منت گنج و لشکر آمد ۱۱
با آنکه قدم به عرش می سود
با خاک در تو همسر آمد ۱۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۶ - مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
گوهر بعدی:شماره ۱۶۸ - جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.