خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق نافرجام و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از دلبستگی به معشوقی بیوفا و دردهای ناشی از این عشق شکایت دارد. او از بیتوجهی معشوق، نبود آرامش و امنیت در این رابطه و بیپناهی خود در برابر فتنههای عشق مینالد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین لحن غمگین و توصیف رنجهای عشقی مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۱۳۸ - آن پیر نه دل که جان ندارد
آن پیر نه دل که جان ندارد
تا مهر بتی جوان ندارد ۱
عیش گل و بلبلش همایون
آن باغ که باغبان ندارد ۲
در دام تو مرغ دل ز شادی
اندیشه ی آشیان ندارد ۳
ز ابرو فکنی سهام سفاک
بی چله کس این کمان ندارد ۴
چشمت نخورد نظر که یکدل
از فتنه ی او امان ندارد ۵
ما کشتی خود سبک نراندیم
یا بحر غمت کران ندارد ۶
عشقت همه خورد خون عشاق
این گله مگر شبان ندارد ۷
کس را نرسد به دامنت دست
تا جامه ی جان دران ندارد ۸
مسکین چه کند اگر صفایی
گاهی ز غمت فغان ندارد ۹
تا مهر بتی جوان ندارد ۱
عیش گل و بلبلش همایون
آن باغ که باغبان ندارد ۲
در دام تو مرغ دل ز شادی
اندیشه ی آشیان ندارد ۳
ز ابرو فکنی سهام سفاک
بی چله کس این کمان ندارد ۴
چشمت نخورد نظر که یکدل
از فتنه ی او امان ندارد ۵
ما کشتی خود سبک نراندیم
یا بحر غمت کران ندارد ۶
عشقت همه خورد خون عشاق
این گله مگر شبان ندارد ۷
کس را نرسد به دامنت دست
تا جامه ی جان دران ندارد ۸
مسکین چه کند اگر صفایی
گاهی ز غمت فغان ندارد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۷ - کس ره به دیار جان ندارد
گوهر بعدی:شماره ۱۳۹ - مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.