خلاصه و ردهبندی سنی
18+
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که از مفاهیمی مانند عشق، رنج عاشقان، فقر و ریاکاری صوفیان و عالمان دینی سخن میگوید. شاعر از یار و جلوههای او میگوید که جانها را میبخشد و دلها را میرباید. همچنین به نقد رفتارهای نادرست برخی از صوفیان و مفتیان میپردازد و از عشق و فداکاری عاشقان سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین ممکن است برخی از اشارات انتقادی به نهادهای دینی و اجتماعی برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۱۲ - یار از چهره چون نقاب گرفت
یار از چهره چون نقاب گرفت
پرده بر روی آفتاب گرفت ۱
جلوه اش جان به مرد و زن بخشید
عشوه اش دل ز شیخ و شاب گرفت ۲
سرو تن جان و دل نه من همه را
درد و تب داد و صبر و تاب گرفت ۳
یاری عاجزان گناه شمرد
خواری عاشقان ثواب گرفت ۴
غیر آن شه که دل ستاد از ما
که خراج از ده خراب گرفت ۵
تاب یک موی آن دو زلف نداشت
دل که از طره تو تاب گرفت ۶
مفتی شهر نان وقف ربود
صوفی دیر خمر ناب گرفت ۷
سر و جان خاکپای رندی باد
کآتش از دست داد و آب گرفت ۸
بنده ی همت صفایی باش
داد جان جرعهٔ شراب گرفت ۹
پرده بر روی آفتاب گرفت ۱
جلوه اش جان به مرد و زن بخشید
عشوه اش دل ز شیخ و شاب گرفت ۲
سرو تن جان و دل نه من همه را
درد و تب داد و صبر و تاب گرفت ۳
یاری عاجزان گناه شمرد
خواری عاشقان ثواب گرفت ۴
غیر آن شه که دل ستاد از ما
که خراج از ده خراب گرفت ۵
تاب یک موی آن دو زلف نداشت
دل که از طره تو تاب گرفت ۶
مفتی شهر نان وقف ربود
صوفی دیر خمر ناب گرفت ۷
سر و جان خاکپای رندی باد
کآتش از دست داد و آب گرفت ۸
بنده ی همت صفایی باش
داد جان جرعهٔ شراب گرفت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۱ - به کوی خویش مترسانم از رسیدن آفت
گوهر بعدی:شماره ۱۱۳ - دامنم ز اشک دیده آب گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.