خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساس تنهایی و بینام و نشانی خود میگوید و از نسیم صبح میخواهد پیامش را به معشوق برساند. او از عشق و هوای وصال معشوق سخن میگوید و از بیتوجهی طبیب به درد و رنج غریبان شکایت میکند. همچنین، اشارهای به امکان توجه شاه به گدا دارد.
متن حاوی مفاهیم عاشقانه و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند درد و رنج غریبان نیاز به درک بالاتری از زندگی دارد.
شماره ۳۰۳ - پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
پیام من برسان ای نسیم صبح به جایی
که نه شمال از آنجا گذر کند نه صبایی ۱
بگو به او که ازان بی نشان و نام جهانم
که چیست نام و نشان تو کیستی و کجایی ۲
هوای وصل کسی در سر منست که از وی
به هر دلی هوسی و به هر سریست هوایی ۳
مراست مهر نگاری کش اوستاد به طفلی
نگفته نکته ی مهری نداده درس وفایی ۴
شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذارد
به داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی ۵
کنی به سوی رفیق ار نظر بعید نباشد
بعید نیست ز شاهی نظر به سوی گدایی ۶
که نه شمال از آنجا گذر کند نه صبایی ۱
بگو به او که ازان بی نشان و نام جهانم
که چیست نام و نشان تو کیستی و کجایی ۲
هوای وصل کسی در سر منست که از وی
به هر دلی هوسی و به هر سریست هوایی ۳
مراست مهر نگاری کش اوستاد به طفلی
نگفته نکته ی مهری نداده درس وفایی ۴
شوم هلاک طبیبی که از کرم نگذارد
به داغ و درد غریبان نه مرهمی نه دوایی ۵
کنی به سوی رفیق ار نظر بعید نباشد
بعید نیست ز شاهی نظر به سوی گدایی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۲ - در چمن جلوه گر ای سرو قد ساده کنی
گوهر بعدی:شماره ۳۰۴ - از آن در سینه از من کینه داری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.