خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و انتظار معشوق میگوید و از درد فراق و دوری شکایت میکند. او آرزو میکند که معشوق به دیدارش بیاید و از روزهایی که در انتظار گذرانده، سخن میگوید. همچنین، به امید دیدار و لطف معشوق اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم شعری ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۲۹۶ - خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
خوش آنکه کشی باده و از خانه برآیی
مستان و غزلخوان به سر رهگذر آیی ۱
من کز خبر آمدنت حال ندارم
حالم چه بود گر به سر و بیخبر آیی؟ ۲
بهر نگهی چند شب و روز نشینم
بر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی ۳
یک امشبم از عمر بود باقی و خواهم
گر شام نیایی به سر من سحر آیی ۴
نورسته نهال تو و از دیده رفیقت
امروز دهد آب که روزی به بر آیی ۵
مستان و غزلخوان به سر رهگذر آیی ۱
من کز خبر آمدنت حال ندارم
حالم چه بود گر به سر و بیخبر آیی؟ ۲
بهر نگهی چند شب و روز نشینم
بر هر سر راهی تو ز راه دگر آیی ۳
یک امشبم از عمر بود باقی و خواهم
گر شام نیایی به سر من سحر آیی ۴
نورسته نهال تو و از دیده رفیقت
امروز دهد آب که روزی به بر آیی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۵ - ز تست ما را امید یاری به توست ما را امیدواری
گوهر بعدی:شماره ۲۹۷ - مرا محروم از آن آستان کردی نکو کردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.