خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از فراق و دوری از یار میگوید و بیان میکند که با وجود اشتیاق فراوان، به دلیل روزگار ناگوار مجبور به ترک یار شدهاند. ایشان بارها از کوی یار رفتهاند و با حسرت و بیتابی این دوری را تحمل کردهاند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق مانند فراق و حسرت است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
شماره ۲۱۸ - زار از سر کوی یار رفتیم
زار از سر کوی یار رفتیم
رفتیم و به حال زار رفتیم ۱
آن بلبل بی خودیم کز باغ
ناآمده نوبهار رفتیم ۲
با شوق پر آمدیم لیکن
با حسرت بی شمار رفتیم ۳
ماندیم به کنج هجر چندان
کز خاطر روزگار رفتیم ۴
بی تاب تر آمدیم ز اول
هر بار ز کوی یار رفتیم ۵
تا غیر رود رفیق از آن کو
با هم روزی سه چار رفتیم ۶
رفتیم و به حال زار رفتیم ۱
آن بلبل بی خودیم کز باغ
ناآمده نوبهار رفتیم ۲
با شوق پر آمدیم لیکن
با حسرت بی شمار رفتیم ۳
ماندیم به کنج هجر چندان
کز خاطر روزگار رفتیم ۴
بی تاب تر آمدیم ز اول
هر بار ز کوی یار رفتیم ۵
تا غیر رود رفیق از آن کو
با هم روزی سه چار رفتیم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۷ - ما را نه چشم یاری نه یار مهربان هم
گوهر بعدی:شماره ۲۱۹ - به جانم از غم جانان چه سازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.