خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از درد جدایی از یار و غم ناشی از آن مینالد و از بیقراری و بیتابی خود در این فراق سخن میگوید. او از اشکریزی، دلخستگی و آوارگی در دیار غربت به دلیل دوری از معشوق شکایت دارد.
محتوا از احساسات عمیق عاشقانه و درد جدایی سخن میگوید که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، مفاهیم بیانشده برای نوجوانان و بزرگسالان قابلدرک و ارتباطپذیر است.
شماره ۲۰۷ - تا چند جدا ز یار باشم
تا چند جدا ز یار باشم
از یار جدا فگار باشم ۱
تا چند چو ابر در بهاران
با دیده ی اشکبار باشم ۲
تا کی ز غم جدایی او
بی طاقت و بی قرار باشم ۳
تا چند ز درد آن دلارام
دلخسته و دلفگار باشم ۴
تا چند جدا ز روی آن گل
در دیده ی خلق خوار باشم ۵
تا چند رفیق از غم یار
آواره ی هر دیار باشم ۶
از یار جدا فگار باشم ۱
تا چند چو ابر در بهاران
با دیده ی اشکبار باشم ۲
تا کی ز غم جدایی او
بی طاقت و بی قرار باشم ۳
تا چند ز درد آن دلارام
دلخسته و دلفگار باشم ۴
تا چند جدا ز روی آن گل
در دیده ی خلق خوار باشم ۵
تا چند رفیق از غم یار
آواره ی هر دیار باشم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۶ - پیاله داد بدستم سبو نهاد به دوشم
گوهر بعدی:شماره ۲۰۸ - به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.