شاعر در این شعر از نگاه و رفتار کلاهدوزی سخن میگوید که باعث سیاهی روز و دلآزاری او شده است. او از نگاه جذاب و فریبنده کلاهدوز و تأثیر آن بر دلش شکایت میکند و گاهی از دیدگاه خود به خون جگر اشاره میکند. شاعر همچنین به زیبایی و غرور کلاهدوز اشاره کرده و میگوید حتی اگر کلاهی گرانقیمت بر سرش نهند، حاضر نیست آن را بپذیرد. در نهایت، او از عشق و محبت کلاهدوز سخن میگوید و اینکه این عشق مانند گیاهی از سینهاش روییده است.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۱۶۱ - روزم سیاه شد ز نگاه کلاه دوز
آه از نگاه چشم سیاه کلاه دوز ۱
گاهی ز دیدگاه ز دل خون چکاندم
طرز نگاه گاه بگاه کلاه دوز ۲
از قد سر و روی مهم کرده بی نیاز
قد چو سرو و روی چو ماه کلاه دوز ۳
از سر بصد کلاه کیانی نمی نهم
گر بر سرم نهند کلاه کلاه دوز ۴
خوش باشد ار بسوزن مژگان رفو کنم
چاک دلم ز تار نگاه کلاه دوز ۵
بر سر کله چو کج نهد از ناز سر نهند
خوبان کج کلاه به راه کلاه دوز ۶
دعوی اگر کند که ز خوبان نکوترم
روی نکو بس است گواه کلاه دوز ۷
سر زد گیاه مهر وی از سینه، زد چو سر
از باغ حسن مهر گیاه کلاه دوز ۸
از بی زری رفیق بود بی کلاه سیم
نه جرم من بود نه گناه کلاه دوز ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.