خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از گذر عمر و بیهودگی تلاشهایش میگوید. او احساس میکند عمرش را صرف راهی کرده که بیثمر بوده و دیگران از وجودش بیخبرند. همچنین از بیپاسخ ماندن سوالاتش از طالع و ناشناخته ماندن رفیق راهش شکایت دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی درباره گذر زمان و حسرت، نیاز به درک و تجربه کافی از زندگی برای درک کامل معانی شعر دارد.
شماره ۳۱ - از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
از هر رهی که دیده ام آن مه گذشته است
عمرم تمام بر سر آن ره گذشته است ۱
غافل اگر رسیده به راهی که بوده ام
گردیده، تا ز بودنم آگه گذشته است ۲
افزون ز ماه چارده است و همان کجاست
کز عمر او هنوز کم از ده گذشته است ۳
طالع نگو که هر گه از او کرده ام سؤال
نه بر زبانش آری و نه، نه گذشته است ۴
هرگز نگفته کیست بر این رهگذر رفیق
با آنکه بر سرش گه و بیگه گذشته است ۵
عمرم تمام بر سر آن ره گذشته است ۱
غافل اگر رسیده به راهی که بوده ام
گردیده، تا ز بودنم آگه گذشته است ۲
افزون ز ماه چارده است و همان کجاست
کز عمر او هنوز کم از ده گذشته است ۳
طالع نگو که هر گه از او کرده ام سؤال
نه بر زبانش آری و نه، نه گذشته است ۴
هرگز نگفته کیست بر این رهگذر رفیق
با آنکه بر سرش گه و بیگه گذشته است ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - تو را میخانه ای بت تا مقام است
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - نه ماه من ز پری رسم دلبری آموخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.