خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از جدایی از معشوق و وطن خود ناله میکند و بیان میکند که این جدایی ناخواسته بوده است. او اعلام میکند که حاضر است حتی جان و تن خود را فدای معشوق کند و از هوای کوی او بیرون نمیرود. همچنین، او از رشک غیر و جدایی از رفیقان خود نیز شکایت میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۲ - هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
هستم ز کوی آن بت گل پیرهن جدا
نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا ۱
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند
جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا ۲
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس
هرگز به اختیار نشد از وطن جدا ۳
از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنم
با تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا ۴
گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیق
یارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا ۵
نالان چو بلبلی که بود از چمن جدا ۱
ای جان و تن فدای تو رفتی و می کند
جان از جدائی تو جدا ناله، تن جدا ۲
از رشک غیر رفتم ازان کو وگرنه کس
هرگز به اختیار نشد از وطن جدا ۳
از سر هوای کوی تو بیرون نمی کنم
با تیغ اگر کنند سرم از بدن جدا ۴
گشتم جدا ز خیل سگان درش رفیق
یارب مباد کس ز رفیقان چو من جدا ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - برد آن نامسلمان گر دل و جان اینچنین ما را
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - تا کی خبر ز روز سفر می دهی مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.