این شعر در وصف زیبایی و کمال معشوق سروده شده است. شاعر معشوق را از سرو و ماه زیباتر میداند و تمام زیباییها را در او متجلی میبیند. اما از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و آرزو میکند که معشوق نیز مانند او یکدل باشد. شاعر از این که معشوق مورد توجه دیگران است احساس رشک میکند و از بیخبری معشوق از عشق او گله میکند. در پایان، شاعر از معشوق میخواهد که با رقیبانش ننوشد زیرا تحمل آن را ندارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رشک و شکایت از بیتوجهی معشوق نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۹۶ - ای که از قامت و رخ، حسرت سرو و قمری
این چه نسبت، که تو از سرو و قمر خوبتری
نیست زیبایی و خوبی که نداری همه را
عیب آن است که خورشیدی و بر بام و بری
دوست دارم که نخواهی دگری را چون من
جای رشک است که هر لحظه به کام دگری
سر و چشم همه در راه تو شد فرش طلب
پای بر دیده ما می نهی و بی خبری
فرق تا پای همه جوهر جانی و لطیف
عجب آن است که آیینه هر بی بصری
افسرت طرفه حدیثی بسراید، بشنو
با رقیبان تو مزن جام، که تابم نبری
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.