شاعر در این شعر عاشقانه، از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید. او خود را دیوانهای در حلقه عشاق معشوق میداند که همچنان در زنجیر عشق او اسیر است. شاعر از فراق و درد ناشی از آن مینالد، اما در عین حال، معشوق را تریاق جان خود میخواند. او به زیباییهای معشوق اقرار میکند و از شکسته شدن عهد و پیمان توسط معشوق شکایت دارد. شاعر معشوق را به خورشید تشبیه میکند و خود را مرغ سحر میداند که شهرهی عشق به معشوق است. در پایان، شاعر از اخلاق و سیرت پاکیزه معشوق تمجید میکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، مفاهیمی مانند فراق، شکست عهد و پیمان، و دلباختگی شدید نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان بالای 16 سال یافت میشود.
شماره ۱۵۶ - من دیوانه، که در حلقه عشاق توام
همچنان بسته زنجیرم و مشتاق توام ۱
عجبی نیست به مردم اگر از زهر فراق
من بی تاب و توان، زنده تریاق توام ۲
به خداوندیت اقرارم، از آن است که من،
بنده طلعت و زلف و ذقن و ساق توام ۳
گفته بودی که دهی بوس و دهم جان به عوض
عهد بشکستی و من بر سر میثاق توام ۴
تو چو خورشید در آفاقی و من مرغ سحر
عجب این است که من شهره آفاق توام ۵
ای که دلجویی افسر کنی، از پرسش حال
بنده سیرتِ پاکیزه و اخلاق توام ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.