خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به یاد روزهایی میپردازد که شاعر در محبت معشوق غرق بود و با زلف و روی او روزگار میگذراند. او از لحظات عاشقانه، بیقراریها، و رسواییهای ناشی از عشق سخن میگوید و از روزهایی یاد میکند که با خیال معشوق، عناصر طبیعت مانند باد، خاک، آب، و آتش را تجربه میکرد. در نهایت، شاعر از رنجهای عشق و سواری بر اسب غم میگوید.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامناسب باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رسوایی و رنج عشق نیاز به درک عاطفی بالاتری دارد.
شماره ۱۴۵ - یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم ۱
در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس
ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم ۲
با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم
با همه آشفته سامانی قراری داشتیم ۳
در هوای گلشن روی تو ای زیبا نگار
صفحه رخ را ز خون دل نگاری داشتیم ۴
بر سر بازار رسوایی ز فرّ عاشقی
با همه رسوا شدن ها، اعتباری داشتیم ۵
در سر و چشم و کف و دل روزگاری شد که ما،
با خیالت باد و خاک و آب و ناری داشتیم ۶
با تن رنجور و جان خسته در میدان عشق
سر به فتراک غم چابک سواری داشتیم ۷
با خیال زلف و رویش روزگاری افسرا،
ما و دل در هر نفس لیل و نهاری داشتیم ۸
ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم ۱
در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس
ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم ۲
با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم
با همه آشفته سامانی قراری داشتیم ۳
در هوای گلشن روی تو ای زیبا نگار
صفحه رخ را ز خون دل نگاری داشتیم ۴
بر سر بازار رسوایی ز فرّ عاشقی
با همه رسوا شدن ها، اعتباری داشتیم ۵
در سر و چشم و کف و دل روزگاری شد که ما،
با خیالت باد و خاک و آب و ناری داشتیم ۶
با تن رنجور و جان خسته در میدان عشق
سر به فتراک غم چابک سواری داشتیم ۷
با خیال زلف و رویش روزگاری افسرا،
ما و دل در هر نفس لیل و نهاری داشتیم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۴ - یاد آن شبها که در زلف تو ماهی داشتیم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۶ - چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.