خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری عاشقانه و غمگین است که در آن شاعر از عشق و جدایی سخن میگوید. او از زلف معشوق، خورشید، و شبهای تاریک به عنوان نمادهای عشق و اندوه استفاده میکند و از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند.
این شعر دارای مفاهیم عاطفی عمیق و نمادهای ادبی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهتر، آن را برای مخاطبان با سن بالاتر مناسب میکند.
شماره ۱۳۱ - بر دوش فکند زلف را دوش
بر دوش فکند زلف را دوش
خورشید ز شام شد زره پوش ۱
زلفش چو شبان تار عشاق
در ماتم بخت ما سیه پوش ۲
هنگامه صبح رستخیز است
آن شام، که گیرمش در آغوش ۳
ما یاد تو می کنیم دایم،
ما را تو چرا کنی فراموش؟ ۴
از بهر خدا چگونه باشد،
با ناله ما، لب تو خاموش؟ ۵
از لعل لبان شکر فروشی
از ابروی خویش سرکه مفروش ۶
خورشید ز شام شد زره پوش ۱
زلفش چو شبان تار عشاق
در ماتم بخت ما سیه پوش ۲
هنگامه صبح رستخیز است
آن شام، که گیرمش در آغوش ۳
ما یاد تو می کنیم دایم،
ما را تو چرا کنی فراموش؟ ۴
از بهر خدا چگونه باشد،
با ناله ما، لب تو خاموش؟ ۵
از لعل لبان شکر فروشی
از ابروی خویش سرکه مفروش ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۰ - چشمه حیوان بر ارباب هوش
گوهر بعدی:شماره ۱۳۲ - دوش دیدم بر در میخانه پیر میفروش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.