این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد فراق و عشق به معشوق سخن میگوید. او از نگاه بدبینانه فلک شکایت دارد و آرزو میکند که چشمان ناپاک از روی پاک معشوق دور بمانند. شاعر از تلاشهای بیثمر برای وصال معشوق و رنجهای عشق میگوید و اشاره میکند که عاشق واقعی کسی است که با غم جانان صبور نباشد. در پایان، شاعر به مقایسهای میان لذتهای بهشتی زاهدان و وصال معشوق برای عاشقان میپردازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات مورد استفاده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۱۰۸ - چشم بدبین فلک بادا هم از روی تو کور
از رخ پاک تو یا رب دیده ناپاک دور ۱
خواستم در حلقه زلفت شبی منزل کنم
بست بر من خط و خال عارضت راه عبور ۲
غافلی از رمز عشق و سرّ درد عاشقی
ای که خواهی وصل جانان با زر و بازوی زور ۳
با فراق دوست آمد شیشه عمرم به سنگ
عاشق آن نبود که باشد با غم جانان صبور ۴
آن که اندر سینه ما تخم حرمان کشت و رفت
باد یارب خاطرش را عیش و عمرش را سرور ۵
آنکه زد در خرمن من آتش آز برق عتاب
همچنان می سوزم و بر من نبخشد از غرور ۶
ای که چون پروانه از شمع تو می سوزیم ما
کاش می دیدی مرا در آتش از نزدیک و دور ۷
شمع رویت گر شبی پرتو دهد در بزم ما،
بزم ما روشن شود چون شعله های نخل طور ۸
زاهدان را حور و غلمان بهشتی خوش بود،
عاشقان را وصل جانان خوشتر از حور و قصور ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.