خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از تهی شدن کاسه از می و کیسه از زر شکایت دارد و از نبود ساقی و دلبر گله میکند. او اشاره میکند که اگر کسی با او خوشی میخواهد، باید به جای دیگری برود. سپس به ستایش معشوق خود میپردازد و او را با توصیفاتی مانند یاقوت لب و خورشید منظر میستاید.
متن شامل مفاهیم عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین ممکن است نیاز به توضیح برخی از اصطلاحات و مفاهیم ادبی داشته باشد.
شماره ۹۹ - تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
تهی شد کاسه از می، کیسه از زر
نه ساقی مهربان با من، نه دلبر ۱
اگر با ما خوشی این جان و این دل
می و زر گر بخواهی جای دیگر ۲
بنام ایزد، مرا در خانه باشد،
بتی یاقوت لب، خورشید منظر ۳
ز یاقوتش عیان لعل مصفّا
به خورشیدش نهان ماه منور ۴
نه ساقی مهربان با من، نه دلبر ۱
اگر با ما خوشی این جان و این دل
می و زر گر بخواهی جای دیگر ۲
بنام ایزد، مرا در خانه باشد،
بتی یاقوت لب، خورشید منظر ۳
ز یاقوتش عیان لعل مصفّا
به خورشیدش نهان ماه منور ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۸ - از جان بگسل، صحبت جانانه به دست آر
گوهر بعدی:شماره ۱۰۰ - ما را، ز دل، اندر غم دلبر، گله بسیار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.