خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این اشعار از عشق و دلبستگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که بدون او آرامشی ندارد. او از زلف معشوق و تأثیر آن بر زندگی خود یاد میکند و اشاره میکند که عشق واقعی با خودپرستی و ستایش نفس همراه نیست. همچنین، شاعر از تسلیم دل و جان خود به معشوق میگوید، اما معشوق این نثار را نمیپذیرد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۳ - بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
بی زلف تو، چون قرار ما نیست،
جز شام به روزگار ما نیست ۱
چون زلف تو، در رخت، فروغی،
با بخت سیاه، کار ما نیست ۲
تن پروری و خودی ستودن،
در عشق بتان، شعار ما نیست ۳
شب نیست، که آفتاب تابان،
همخوابه زلف یار ما نیست ۴
دل پیش تو و عنان شوقش،
دانی که به اختیار ما نیست ۵
بردم دل و جان، نثار رویش
گفتا: دل و جان نثار ما نیست ۶
یک صید ضعیف تر ز افسر،
در حلقه شهسوار ما نیست ۷
جز شام به روزگار ما نیست ۱
چون زلف تو، در رخت، فروغی،
با بخت سیاه، کار ما نیست ۲
تن پروری و خودی ستودن،
در عشق بتان، شعار ما نیست ۳
شب نیست، که آفتاب تابان،
همخوابه زلف یار ما نیست ۴
دل پیش تو و عنان شوقش،
دانی که به اختیار ما نیست ۵
بردم دل و جان، نثار رویش
گفتا: دل و جان نثار ما نیست ۶
یک صید ضعیف تر ز افسر،
در حلقه شهسوار ما نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - ای که چون چشم بت من، حال بیماریت هست
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - زآن چشم پرخمار و از آن لعل می پرست،
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.