شاعر در این شعر از عشق و وفاداری سخن میگوید و بیان میکند که محبوبش سزاوار عشق و وفا است، اما دلش برای او جایگاهی ندارد. او از میل محبوب به دیگران رشک میبرد، اما باور ندارد که کسی به او مایل نباشد. شاعر از تنهایی و بیکسی میگوید و اشاره میکند که تنها محبوبش در دل او جای دارد. او همچنین از زیبایی بیهمتای محبوبش سخن میگوید و تأکید میکند که بدون حمایت خداوند، هیچ ترحمی در دل قاتل محبوبش وجود ندارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۶۰ - مهر و وفا سرشته به آب و گل تو نیست
یا آن که آشنایی ما، در دل تو نیست ۱
رشکم ز میل توست، به اغیار، ورنه من،
باور نمیکنم که کسی مایل تو نیست ۲
منزل گزیدهای و کرم کردهای ولیک،
شرم آیدم که خانه دل قابل تو نیست ۳
پرداختم ز خویشتن و هر که جز تو، دل
تنها نشین که غیر تو در منزل تو نیست ۴
رخسار آفتاب که روشن کند جهان،
مانند ماه روی تو در محفل تو نیست ۵
نبود اگر حمایت دادار دستگیر،
افسر، ترحمی به دل قاتل تو نیست ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.