خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه از زبان عاشقی است که از فراق و درد عشق مینالد و از زیبایی معشوق سخن میگوید. شاعر از ناامیدی در وصال، فداکاری در راه عشق، و تضاد بین عظمت معشوق و حقارت خود سخن میگوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند عقل و جنون، غم و شادی، و از خودگذشتگی وجود دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده، و بیان احساسات شدید ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا نیاز به توضیح داشته باشد.
شماره ۳۹ - ما را به سراپرده گل رفت اشارت
ما را به سراپرده گل رفت اشارت
برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت ۱
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟
شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت ۲
من خاک شوم در طلب و او ننهد پای
اوج عظمت بنگر و پستی حقارت ۳
چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت است
ترک است و برد خانه تاجیک به غارت ۴
از کشتن من بهر چه آن شوخ برآشفت،
جان دادن و نالیدن اگر نیست جسارت ۵
در منظره دیده اگر جای نسازد
عاقل نکند در ره سیلاب عمارت ۶
سرمایه جان در طلب وصل تو دادن،
سودی است که در وی نبود هیچ خسارت ۷
زنهار بهر کس منما آیینه رخ
کاه دل ما سوی تو آید به سفارت ۸
افسر، دلی از غبغب تو سوخته دارد
افزاید عجب دیدن کافور حرارت ۹
برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت ۱
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟
شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت ۲
من خاک شوم در طلب و او ننهد پای
اوج عظمت بنگر و پستی حقارت ۳
چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت است
ترک است و برد خانه تاجیک به غارت ۴
از کشتن من بهر چه آن شوخ برآشفت،
جان دادن و نالیدن اگر نیست جسارت ۵
در منظره دیده اگر جای نسازد
عاقل نکند در ره سیلاب عمارت ۶
سرمایه جان در طلب وصل تو دادن،
سودی است که در وی نبود هیچ خسارت ۷
زنهار بهر کس منما آیینه رخ
کاه دل ما سوی تو آید به سفارت ۸
افسر، دلی از غبغب تو سوخته دارد
افزاید عجب دیدن کافور حرارت ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸ - زمان سرکشی عشق و گاه شرب مدام است
گوهر بعدی:شماره ۴۰ - ساقی به سر ما هوس شرب مدام است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.