در این متن، شاعر از ندای غیبی سخن میگوید که به او هشدار میدهد درباره غفلت و غمپروری در دنیا. این ندا او را از فتنههای زمانه و بازیهای روزگار آگاه میسازد و از او میخواهد که به جای غم و غصه، به تغییرات جهان و بازیهای جدید فلک توجه کند. همچنین، اشاره میکند که روزگار به کام دوستان میچرخد و دشمنان را کیفر میدهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده مانند «سروش غیب»، «چرخ شعبدهباز»، و «سامندر» برای مخاطبان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد.
شمارهٔ ۳۶ - ندای سروش
سروش غیبم داد این ندا به گوش اندر ۱
که ای ز فتنه دوران نشسته در اندوه
که ای ز بازی ایام گشته غم پرور ۲
ز خفتگان به غفلت تویی در این گیتی،
هوس مکان و طمع بالش و هوا بستر ۳
ندیده بازی ادوار چرخ شعبده باز
نخوانده درسی از اوراق دهر بازیگر ۴
به قاف غم چه نشینی هماره چون سیمرغ
به نار غصه چه خسبی همی چو سامندر ۵
نبینیا، که جهان راست عادتی از نو
ندانیا، که فلک راست بازی دیگر ۶
به کام یاران بنموده روزگار خرام
ز جان دشمن بگرفت آسمان کیفر ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.