نامهای از یک فرد به حاجی اسمعیل که در آن از مشکلات و دردهای خود میگوید و درخواستهایی دارد. نویسنده از نامههای فرستاده شده و نرسیده گله میکند و از حاجی اسمعیل میخواهد که بازماندگان میرحسن خان را پیدا کند و فرزند میرزارضا را ببیند. همچنین، در مورد خرید چشمک (احتمالاً جواهر یا شیء ارزشمند) صحبت میشود و تأکید میشود که اگر میرزارضا چشمک ندهد، این کار خلاف رضایت خدا خواهد بود. نویسنده در پایان از خستگی خود از نوشتن میگوید.
متن دارای مفاهیم پیچیده، واژگان قدیمی و ادبی، و موضوعاتی مانند درد و رنج، شکایت از دیگران، و مسائل مذهبی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان دشوار است. همچنین، ممکن است برخی عبارات نیاز به تفسیر داشته باشند که برای بزرگسالان مناسبتر است.
شمارهٔ ۱۸۶ - به حاجی محمد اسمعیل طهرانی نوشته
آنان که در ری بر ما سپاس نان ونمک دارند، یکان یکان را ببین و بخشایش لغزش های دیرینه ما را در خواه که از من تا گور دمی دو بیش نمانده. خواهشمندم از این پس هر گونه نامه مرا خواه پارسی پیکر و شیوا، خواه بر هنجار دیگر ونازیبا بی کاست و فزود بدان نگارش های پهلوی گوهر درفزائی. اگر خود این نوشته بی ساز و سنگ است، لته بوی فروشان رستا نگردد. این دارنده نامه را سرکار شکرالله خان سفارش کرده چشمکی شاخ دار شایسته بخرد. چنانچه بر سر پیمان ایستاده باشد شما هم در خرید با او همراهی کنید که فریب نخورد. باری یک چشمک خوش دید برای من سنگ و پایه دو چشم روشن دارد. اگر میرزا رضا چشمک ندهد و به افتاد را در کاسه سیاهی بیند، بیرون از خشنودی خدا خواهد بود. من شاخچه بند و دروغ درا نیستم. چشمک من پیش اوست و فرموش کرده باری یک گفتن دیگر بر ما هست چگونگی روزگار خویش را بر نگار. کاری از ما ساخته باشد بر شمار.خطر درودی بنده وار می گوید. از نگارش خسته شدم، تا کی چرند توان بافت.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.